پیرو پست قبلی... مادر زنگ زد و کلی حرف زدیم از جاهای مختلف، خواهرها هم بودند...

دیگر گشنه هم نشدم و نیازی به شام نیست. نهایتا با یک سیب امروزمان (امشبمان) هم خواهد گذشت...