هلو...
بعد از اینکه کریمی را دیدم یاد حرفی افتادم که آن پسر کرد در میدان اصلی ترنتو داشت برایم تعریف میکرد. بعد از اینکه پیتزا را خوردیم و همان پسر برایم حساب کرد. هوا تاریک شده بود و پیاده روان به سمت میدان اصلی شهد رفتیم. ظاهرا از ایتالیا، ترنتو و یحتمل از کارش راضی نبود. میگفت در ایران که بودیم به هر قیمتی میخواستیم برویم فارغ از اینکه آن جایی که میخواهیم برویم چخبر است. حالا که فکر میکنم دیگر مهم نیست که گزینه های روی میزم یکی یکی حذف شوند، از لستر بگیر تا مالمو، از RMIT بگیر تا دیکین. اگرچه، همچنان توکل بر خداست و ائمه اطهارش و همچنان منتظر همان اراده فوق اراده ها.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ساعت 19:0 توسط صادق
|
امیدوارم هیچ کس از این وبلاگ دیدن نکند. موفق باشی و می شوی. یا علی