کلاس های مجتمع فنی زیاد شده است، حتی هر روز هفته کلاس هست... دوتا کلاس خصوصی هم افتاده است... خداراشکر... پروژه ها عقب افتاده است و باید فکری به حالشان بکنم...

امروز بهتر از هر روز دیگر شناختمشان... اشتباه می کردم... تصوری که 4 سال پیش کرده بودم همه اش خیالی بیش نبود... قبلا می گفتم آن آشنای خاص... اما واقعا دیگر نه خاص است و نه آشنا... غریبه ای بیش در نظرم نیست... تمام شد، دیگر کرج نخواهم رفت. هرچند مغذرت خواستند اما با یک معذرت این همه بی احترامی جبران نمی شود... همه امیدواری هایی که خودشان هم می گفتند شکست خورد...

من هستم با خدایم... تنهای تنها با خدایم... عاشقی می کنم و لذت می برم...

کاری به کار عقل ندارم به قول عشق

کشتی شکسته را چه نیازی به ناخدا

گیرم که شرط عقل به جز احتیاط نیست

ای خواجه احتیاط کجا؟ عاشقی کجا؟