شبم گم کرده مهتاب
برنامه اجرا نشد برنامه بد بود درست برنامه ریزی نشده بود شاید هم بد برنامه ریزی شده بود نمی دانم که اصلا قابل اجرا بود یا نبود. مثل همیشه بد هستم، بد هستم درست نمی شوم باید فکر کرد اما نمی دانم چه فکری، چه فکری؟
دو روز بود اردبیل بودم، این سرزمین بد با آدم های چند شکل، با هوای سخت، این سرزمینی که بد است ... بد. رفته بودم کنکور بدم نا امید بودم ولی رفته بودم با این فکر که خدا کریم است ... ولی من بد هستم ...
تو رو از خاطرم برده
طب تلخ فراموشی
چرا چشم دلم کوره
عصای رفتنم سسته
خدا یا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه
از این جا که من ایستادم چقدر تا آسمون راهه
می خوام عاشق بشم اما طب دنیا نمی زاره
سر راه بهشت من درخت سیب می کاره
+ نوشته شده در شنبه سی ام بهمن ۱۳۸۹ ساعت 12:13 توسط صادق
|
امیدوارم هیچ کس از این وبلاگ دیدن نکند. موفق باشی و می شوی. یا علی